یک پنجره برای من کافیست
این روزها خوبم ، آرومم گاهی فکر می کنم ، گاهی لبخند می زنم ، گاهی ذهنم رو خالی نگه می دارم ، و گاهی... خیلی بالا پایین رفتم تا بفهمم هیچ عشق زمینی نمی تونه جاش رو بگیره ، حس خوبیه وقتی که می بینی یه کسی رو داری که حاضری باهاش تا ته بری، شایدم خطرناکه، اما مطمئنم که خودشه، نمی خوام کس دیگه ای باشه. حالا هر چی می خوای یا دوست داری بهم بگو، فرقی نمی کنه که بهم بگی بچم یا احمق یا دیوونه ، مهم قلبمه که داره می تپه، تپشش رو حس میکنم، شاید خیلی ها باشن که هنوز تپش قلبشون تند نشده ، نفسشون نگرفته ، چشماشون برق نزده ، اگرم که اشتباهه ، اشتباهه خوبیه... جون می گیرم وقتی میرم سر کلاس، حتی با شنیدن اون خبر و حکم ناراحت نشدم ، اون عزیز همیشه می گفت که دقیقه 90 برگ بر می گرده و اونایی که نا امید شده بودن می فهمن که چه اشتباهی کردن و درساشون رو خوب یاد نگرفتن چیزای بیشتری یاد گرفتم و به همون اندازه رسالتم هم بیشتر شده ، خیلی سخته و دارم کمک می گیرم از رحمانیتش تا ظرفم بزرگ شه و بتونم رسالتم رو انجام بدم ، مگر نه این که هر انسانی رسالتی داره ، خوبه که بدونیم باید چه کنیم ، اما تازه اول راهه از خودم می گم ، هنوز خیلی مونده و فقط از او کمک می خوام ، به امید یاری حق و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین یه وقتایی می شه که حوصله کسی رو نداری خوب آخه مشکلات زیاده بعد طرف ناراحت می شه می گه چرا بهم زنگ نمی زنی یا اس نمی دی بعد فکر میکنه که برات مهم نیست و دلخور می شه . بعدش که بهش زنگ میزنی می گه نمی خواد چون گفتم زنگ بزنی بعد بازم ناراحت می شه که از سر باز کردن اون داری بهش اس می دی . حالا خیلی سخته بیای ثابت کنی نه زنگ نزدنم نه زنگ زدنم دلیل بر این نیست که برام ارزش نداری مخصوصا" وقتی طرف یه نقش مهمی تو زندگیت داره و بهت نزدیکه خوب دلت می گیره که دلش گرفته . در هر حال امیدوارم ببخشم به خاطر این اخلاق بدم که وقتی می رم تو خودم می خوام تنها باشم واقعا" قصد اذیت کسی رو ندارم تویی که صدام رو نمی شنوی انتظار خیلی سخته باشه قبول یه موقع تو هم همین روزها رو گذروندی و منم باهات همینجوری بودم اما حداقل باهات مهربون بودم. می دونم قصدت تلافی نیست اما بدون اولاش آسون بود الان دیگه دارم اذیت می شم. امیدوارم بتونم یه سری چیزا رو جبران کنم الهام راست گفتی که منتظر زمان نمون. راست گفتی که بعد از گذشت همون زمانی که بهش اعتقاد داشتی همه چیز بدتر می شه و حالا بیا و درستش کن ... عید قربان عید رهایی یافتگان از اسماعیل نفس و یابندگان مقام توحید و تسلیم ابراهیم بر همه جویندگان حقیقت و کمال مبارک باد. وقتی تو بازی هستی باید بازی کنی فکر این که آمادگیش رو نداشتم ! چرا الان ! چرا من ! چطوری! و ... دیگه فایده نداره مخصوصا" اگر بفهمی هیچ بهونه ای نیست در حقیقت این تو بودی که خواستی وارد بازی بشی کسی هلت نداده! عجیب ترش اینه که گاهی انقدر غرق این بازی می شی که از حقیقت کلی دور می شی ، و یهو به خودت میای می بینی همش یه بازیه!!! باید برای بازی تصمیم بگیری چون اگر حرکت نکنی مات می شی... سردمه گاهی می لرزم، نمی دونم از درونم هست یا هوا سرد شده، شاید هم رابطه ها خیلی وقت بود که یکی از دوستام بهم هشدار داده بود اما جدی نگرفته بودم سرد شده بود باهام ، خشک و جدی اما الان بهتره گفتم بهتره نگفتم خوبه شاید روزی یک بار بهم زنگ بزنه، می دونم که دوستم داره اما خوب اونم دیگه کشش این وضعیت رو نداره ... این روزها بیشتر دلم می خواست که در کنارش می بودم، همون وقتا که سردم می شه ... گاهی زندگی کردن هم جرات می خواد ، من جراتش رو ندارم این یک اعتراف بود پرسید چطوری؟ جواب دادم خوبم :) بعد همه خندیدند، خودم هم خندم گرفت، نمی دونم کجاش خنده داشت همش داشتم به این فکر می کردم که خوبم! اما چرا؟ من که الان نباید خوب باشم ، آخه اوضاع که خوب نیست ! نا خود آگاه یه بحثی پیش اومدکه یه جمله ای تو دهنم اومد جواب دادم یادته گفتم خوبم تازه الان می فهمم چرا ، شرایط که همون شرایطه ، آدما که همون آدمان ، اتفاقا هم که همونه اما وقتی دید من عوض بشه هیچ کدوم از اینا نمی تونه خرابم کنه، اولش که توکل به او هست بعدشم تغییر بینش خودم ، اینطوری خیلی خوبه که آدم از روزمرگی در میاد ، البته نه این که بگم دیگه همیشه خوشم یا ظرفیتم بیشتر شده اما وقتی خودم رو با 1 سال پیش حتی مقایسه می کنم می بینم که اگر تغییر نکرده بودم الان کارم شاید به دکتر کشیده بود. معجزه می کنی و هر روز دارم تو زندگیم می بینم کاش حس حضورت هم دائمی بشه با دوست جون تا مرز جدایی پیش رفتیم اما دوباره همه چیز حل شد یه سوالی بود که نتونستم بهش جواب بدم ، اگر کسی عاشق باشه 1) هیچ وقت حاضر نمی شه از عشقش دست بکشه 2) برای راحتی عشقش حاضره که بره تا اون شاد باشه واقعا" نمی دونم شاید بیشتر مورد 2 اما شایدم 1 ، به نظرم اصلا" هر دو قابل قبولن، یکم گیجم کرد این فکرا یونی می رم ، خدا رو شکر راضیم گاهی تصمیم گیری خیلی سخت می شه ، گاهی حتی اگر بعد از کلی درگیری با خودت تصمیم هم بگیری عمل کردن خیلی سخت می شه ، همیشه تو این 2 مورد ضعف داشتم و حالا بیشتر دارم این رو تو خودم می بینم یه وقتایی هم تو یه زمانی به خاطر یه سری شرایط یه کاری می کنی اما بعد از مدتی می فهمی جو گیز شده بودی یا اصلا" الان دیگه نمی خوای اون کار رو ادامه بدی ، اما فقط خودت درگیر نیستی ، دیگه بیرون اومدن از یه چیزایی سخته ، اونوقت پای دیگران هم وسطه ، اون وقت با ادامش داری ظلم می کنی با قطعش هم داری ظلم می کنی ، خوشحالیم اینه که موقتی هست و یکم دیگه چه تحت شرایطی به کلی تموم میشه این جریان و من یه نفس راحت می کشم ، اینطوری خیلی حس بدی دارم ، دوست دارم که زودتر این قضیه تموم بشه شاید خیلی گنگ حرف زدم اگر چیزی نفهمیدی ببخشید شب و روزتون شاد و خوش چقدر دنیا عجیب هستش نه من فکرشو می کردم نه تو فکرشو می کردی که یه روزی از نزدیک انقدر نزدیک ببینیم همدیگرو یادش بخیر اونوقت ها 4سال خاطره دارم ازت و حالا بعد از همه اون اتفاقای عجیب بعد از این همه سال برای اولین بار جواب سلامت رو دادم چقدر تعجب کردی وقتی من رو با دوست جونم دیدی اما بازم خودتو کنترل کردی هنوزم نگاهت مهربون بود و توش یه عالمه چرا خیلی دوست دارم همیشه شاد و خوشبخت باشی همیشه همین رو می خواستم خاطره ی قشنگ زندگیم به خدا می سپارمت ... کلافم بی حوصلم نمی خوام اینطور باشم همیشه از آدمایی که اینطوری بودن حرصم می گرفته اما اینجوریم دیگه یونی کم کم داره شروع می شه ، از اول تا بستون می خواستم برم خرید کنم ، هر دفعه التماس یکدومشونو کردم که تو رو خدا هیچی ندارم من و ببرید بیرون خرید کنم اما نشد که نشد بعدش فکر کردم که من که بیرون نمی رم باشه اصلا" تابستون خرید نمی کنم ، فقط یه مانتو با خالم رفتم خریدم اما الان واقعا" دیگه نمی تونم ، انگار کمترین حق و حقوقی هم که داشتم دیگه ندارم، واقعا" اگر الان بخوام برم بیرون نمی دونم چی باید بپوشم!!!!!!!!!!! دیگه این خیلی سخته، اصلا" مسخره هست حتی دیگه خودشون هم بیرون نمی برنم فقط روز شماری می کنم که یونی شروع شه که هفته ای 3روز حداقل خونه نباشم شایدم ناشکرم نمی دونم اما خستم این و می دونم. . . . خدایا سخت درگیرم خدایا سخت بیمارم خدایا تاب نیارم خدایا در برم گیرو بسوزان این دل غمگین خدایا سخت محتاجم به ایمانت به رحمانت به عشقت خدایا من دلی دارم خدایا سخت می خوام ، نگه دارش به رحمانت خدایا من که هستم ! من کیم ؟ آدم ، که نه انسان ولی دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است خدایا سخت بی تابم ببخشایم خدایا من تو را خواهم... جوایز برتر نمایشگاه نوآوری های اروپا 2011 (EURO INVENT) به استاد دکتر محمد علی طاهری اهدا شد. این نمایشگاه که امسال برای سومین بار در کشور رومانی برگزار شد میزبان نوآوران و مخترعینی از کشورهای اروپایی و آسیایی از جمله اسپانیا، اوکراین، رومانی، انگلستان، روسیه، ایران، کرواسی و لهستان بود. در این نمایشگاه که به همت دو دانشگاه برتر کشور رومانی GHEORGHE ASACHI TECHNICAL UNIVERSITY و ALEXANDRU IOAN CUZA UNIVERSITY و انجمن مخترعان رومانی (FIR) و زیر نظر انجمن بوم شناسی و توسعه پایدار مرکز گسترش اطلاعات اتحادیه اروپا (EUROPE DIRECT) برگزار شد، چندین جایزه برتر برای معرفی دو روش طب مکمل فرادرمانی و سایمنتولوژی به استاد دکتر محمدعلی طاهری اهدا شد. این جوایز عبارتند از: - مدال طلا و جایزه ویژه نمایشگاه نوآوری های اروپا 2011 (EURO INVENT) برای بنیانگذاری روش های طب مکمل فرادرمانی و سایمنتولوژی - جایزه ویژه انجمن مخترعان رومانی (FIR) برای بنیانگذاری روش طب مکمل فرادرمانی - دیپلم افتخار و جایزه ویژه «لئوناردو داوینچی» برای نوآوری در حوزه درمان



| Design By : nightSelect.com |
